میم . دال را بیشتر بشناسید
برخورد نزدیک با میم . دال !
بلاخره بعد از چند هفته دنبال میم. دال گشتند یه شماره تلفن از او گیر آوردیم و چند دقیقه ای با او صحبت کردم و چند سئوال که اکثر شما از او داشتید از او پرسیدیم که خیلی جالب از آب درآمده. ویه نصحیت برای شما خواننده گرامی دارم که درطی مصاحبه با میم . دال پی به آن خواهید برد.
سلام آقا و یا خانم میم . دال
علیکم سلام منظورت چیه؟! ها؟!
من منظوری نداشتم، چون خواننده های ما شما را نمی شناختند، خواستم که خودتونو... .
خوب ، میم . دال هستم اینو دیگه همه می دونند و جنسیتم هم بستگی به حرفهایی که می خوام بزنم داره(با خنده) تالاسمی، دیپلمه و بی کارم.
پس اگه اشکالی نداره شما رو آقای میم . دال خطاب کنیم؟
نه عزیزم ، تو هر جور دل تنگت می خواد صدا کن.
چرا شما از اسم مستعار استفاده می کنید؟ اسم و فامیل خودتون رو نمی گی؟
اگه اسم و فامیل خودم رو بگم می شه یه نفر اما وقتی می گم: میم . دال این شامل خیلی ها می شه اونهایی که شرایط شان مثل منه. حالا میم . دال می تونه اسم تمام بچه های تالاسمی باشه و بچه ها حرفهایی رو که نمی تونند بزنند، با میم . دال می زنند.
شما چطوری از همه جا خبر دارین، هر کس حرف می زنه یا چیزی پیش خودش می گه از اون باخبرین؟
هر جا که فکرش را بکنید حضور دارم، ولی شما متوجه حضورم نمی شوید. حالا می بینی به بعضی از این افراد تو نوشته هام گیر نمیدم فعلا سرم شلوغه چند سوژه با حال دارم که در مورد شان مطلب جمع آوری می کنم تا یه حالی به اونها بدم، بعد نوبت این عزیزان هم می رسه به تمام دوستان اعلام می کنم احتیاط رو مواظب باشند که بزودی نوبت به همه می رسه! حتی شما مهدی جان غصه نخور!
آخ آخ من دیگه چرا؟ حتما این چند وقت خیلی تند رفتم؟
هم آره هم نه . حالا تو هم یکی از اون سوژه هایی که نمی خواستم بگم ولی لو رفت! تو هم داستانی برای خودت ها خبر نداری!
چرا آدمهای دور و بر ما از شما بدشان میاد و نوشته های شما را نمی پسندند؟
بخاطر اینکه اونها فکر می کنند که یه تالاسمی کر و لال و ناتوانه. ونمی توانند باور کنند که تالاسمی می تونه حرف بزنه ، راه بره، از حق خودش دفاع کنه و یه تالاسمی نیازی به عصا نداره و خودش می تونه حرکت کنه!
آقای میم . دال از شواهد برمیاد شما قرارداد دارید که همیشه تند و تیز و تلخ حرف بزنید؟
نه ، تمام حرفهام خیلی کندوطنز و شیرین هستند این حرفهایی که میزنم ، اصلا یه جور لطیفه شیرینه. نوشته های خودمو می خونم کلی می خندم و حال می کنم.
ظاهرا شما همیشه دوست دارین به همه کس و همه چیز گیر سه پیچ بدین.
خوب آره خلقتم همینه که به همه گیر سه پیچ بدم .
مطلب هایی که برای نشریه می نویسی با دقت می خوانم، با 80 درصد مطالبت خیلی انرژی می گیرم ولی بعضی جمله ها خیلی ضد حال اند نمی شه یه خورده کادو پیچ تر ، قابل هضم تر بنویسی؟
نظر لطفته . آخه دوست خوبم من که نویسنده فلان جایزه گرفته نیستم ، به اندازه سوادم هر چی رو که می بینم سریع روی کاغذ می نویسم، تازه پولی هم در بساط نیست تا کاغذ کادو برات بپیچم عزیزم! بعد سعی می کنم در مورد هر چیز که مطلب می نویسم همانطوری که هست بدون بزرگ نمایی نه کم نه زیاد.
نظر شما در مورد نشریه ای که به کمک هم راه انداختیم چیه؟
فکر نمی کردم به اینجا برسه، آنقدر هم سر و صدا کنه که معاون یه سازمانی را از استان بکشونه اینجا (البته با کمک همه) و حساسیت برای برخی از دوستان ایجاد کنه. بعضی هم یقه تو رو جمع کنند، یه سری هم تو رو ... کنند، خوبه همین جوری پیش بریم فکر کنم چند شماره دیگه انشا ا... حلواتم می خوریم، چون اینجور که بویش میاد تو بخش دارت بزنند!
جدی می گی؟! پس درش و تخته کنیم بهتر نیست؟!
اره بدون شوخی ، نیاز نیست چند وقت دیگه خود به خود درش و تخته می کنند!
ونظرت در مورد مطلب من؟اطلا می خونی؟
بهتر می تونه باشه ، مغرور نشو، زیاد هم تند نرو . اره همه مطالب رو می خونم. راستی تا یادم نرفت شرمنده ام کردی که در چند شماره قبل از من در برابر حرفهای یه مادر دلسوز دفاع کردی ، واقعا کار قشنگی از آب در آمد ، امیدوارم این مادرهای دلسوزمان به نتیجه مطلوب و مثبت برسند.
داستان های آقای جوادی چطور ؟
خیلی عالی، سوژه های خوبی پیدا می کنه، امیدوارم موفق باشه وانشاا...تمام جوانان تالاسمی اسمشان درقسمت نویسندگان نشریه باشه.
به عنوان اخرین سئوال آقای میم . دال حرفی پیامی انتقادی از کسی ندارید؟
دوستان خوبم چرا جواب مطلب های که توی نشریه می نویسم را نمی دهید؟ نکنه شما هم مثل من سواد ندارین ، خوب بدین یکی که سواد داره براتون بنویسه. یا اینکه ... . بعد عوض اینکه در موردم ویا نشریه پچ پچ کنید خوب همین پچ پچ هاتون رو توی کاغذ بنویسید ، اصلا هم نترسید اینجا قرار نیست کسی بخاطر حرفهایی که می زنه محاکمه بشه. به امید روزی که جوابهای آتشین شما به دستم برسه.
آقای میم . دال متشکرم که وقت زیباتو در اختیارم قرار دادی و به سئوال هایم جواب دادی ، خدا حافظ به امید دیدار.
خواهش می کنم رفیق. وظیفه مان را انجام دادیم . به امید خدا و خداحافظ .
تو نیستی
تو نیستی
و من تنهاتر از همیشه
به برگشتنت امید دارم
" آدمی را امید بود ... "
خودت به من گفتی.
غروب ها با چای تازه دم
چشم به در
در انتظارت
صندلی آهنی و سرد، بد بی تاب توست
بخاری از نبودنت هر روز غروب تب می کند
حال من هم خراب تر از همه ی اینها
همان طوری که گفتی :
« دست های خالی چشم هایی سوزان و ... » (میم . دال)
تو به من خندیدی
تو به من خندیدی
و ندانستی من به چه دلهره مطلب چیدم
و چه درد یست که بخوای امید بدی
آنجا که چکاوک ها به پرواز در می آیند
آنجا که کسی دوست ندارد دست دوستی بدهد
آنجا که من متهم اصلی ام
آنجا که ...
و مجبور باشی ...
آه ... آه ...
نشریه تلخ است
و تو فحشش را به من نده
شناسنامه نشریه را روبه رویت بگذار
آنجا که نوشته حقیقت
من در آن اعماقم !
غضب آلود به من نگاه نکن
مطلب از دستم می افتد در خاک
همان جایی که از آنیم
به یاد بیاور
وقت تنگ است ، عزیز ! (میم . دال)
ســـــــــــــــــلام ... !
سلام به پسرک تنها ، به جای این که به فکر عوض کردن خودش باشه می خواد دنیا رو عوض کنه! و فکر می کنه یه دست صدا داره، و می خواد به تنهایی نگاه جامعه تالاسمی رو عوض کنه. سلام گرم به جامعه تالاسمی ! سلام به عزیزانی که فقط حرف می زنند و از بیرون گود فریاد می زنند : «لنگش کن». بردار ، برادر نگاهت را !
سلام به انتخابات نه انتصابات انجمن تالاسمی استان که با سر وصدای هرچه بیشتر برگزار شد ! بیچاره بچه های تالاسمی که مشکل شنوایی دارند . و این مهم را نشنیدن، من هم لابد مشکل شنوایی دارم. سلام به صندلی ریاست که چه جوی دارد ، آدم مجبور می کند دست به هر کاری بزنی . سلام به پسرک تنها که فکر می کند با سوزاندن نمادین یک صندلی می تواند چیزی را تغییر دهد که خیلی وقت شده عرف مملکت ما . سلام به همه ی کسانی که می خواهند قیم و شاید هم پدر خوانده گروهی از مردم که «خاص اند» باشند.
سلام به چاه بخش دیالیز بیمارستانی که هر گونه بودجه ای که برای بیماران خاص ومخصوصا عزیزان تالاسمی میاد در آنجا می رود به فنا ! و هضم می شود، چون مسئولانی که برای بازدید از بیمارستان می آیند صاف می روند در این بخش و این بخش باید همیشه در استاندارد اورپایی قرار بگیرد و بخش تالاسمی دریغ از ابتدایی ترین امکانات. سلام گرمِ گرم ، خدمت مسئول مربوطه که با دقت این موارد را پیگیری می کند !
سلام به پرستارانی که چند شغل موجود در یک بیمارستان را انجام می دهند از جمله : مددکار اجتماعی ، سنگ صبور ، خدمتکار ، آبدارچی و بلاخره پرستاری که برای این همه شغل فقط و فقط یه حقوق دریافت می کند ( با عرض معذرت از نیلوفرهای بخش) .
سلام به عزیزی که در سخنرانی و حرفهایش از اعتلای تالاسمی صحبت می کند ، اما نمی تواند ببیند که یک تالاسمی به تحصیلات عالی و جایگاه اجتماعی رسیده و در کشور ودر همین استان خودمان حرف ها و برنامه هایش خریدار دارد ، و خیلی از عزیزان تالاسمی دوستش دارند و می خواهند با او همراه شوند. سلام به کسانی که دوست ندارند، تالاسمی تصمیم گیرنده جامعه تالاسمی باشد و خودشان هر طور که شده برای جامعه تالاسمی ساز ویا چه میدونم به قول جدیدیها بیس بزنند. سلام به صحنه ی غم انگیز تالاسمی !
سلام به عزیز تالاسمی که دستمالی شده برای برداشتن چیزهای داغ از روی آتــــــــش !
سلام به حرفها و پچ پچ های خاله زنکی جامعه ما، که ما را به حاشیه می راند و از اصل دور و بعضی ها هم راحتر به منافع شان نزدیک و نزدیک تـــــــــــــــر .
سلام به انتخابات مجلس که سبب شده آدم هایی که یک عمر نخندیدن حالا توی عکس های فتوشاپی شان کمی زورکی لبخند بزنند، و شاید هم کمی مهربانی.
سلام به مردمی که دیگه خرده نون هاشونو برای گنجشک ها نمی ریزن ! شمردم خیلی کم شدن(گنجشکها رو میگم ) . سلام به میم . دال که فقط چیزهای بد جامعه رو می بینه و هی اعتراض می کنه و هی غر میزنه. وفکر می کنه با این دست نوشته های بی ارزشش می تونه بین بچه ها اتحاد و همبستگی ایجاد کنه تا شاید سرنوشت خودشان را خودشان رقم بزنند نه . . . . ( میــــــــــم . دال )
پشت دروازه شب سپری طاقت خود داده زدست قصه می گفت و به شب می پیوست نم نمک زمزمه می کرد که من تک چراغی دارم سر دروازه شب خاطری بی دکلمه و دهانی بی زیب!
دست های خالی چشم هایی سوزان و سری بی بالشت
جنگ من همواره در کش و قوس زمان مغلوبه است
و خدا می داند لذت طعنه زدن در وجودم مرده است
وقتی آن دخترک بی تربیت دارائی
ناز پرورده تن و بابای داد زد بر تن من!
داد زد بر سر من
هی وحشی چشم های ات کور است؟!
لهجه ات نا جور است!
خواب می بینی یا خیالی شده ای !؟
من چه می دانستم ؟ من ندیدم او را تن من با تن شب قاطی شد
و به کتفش چسبید عطر پر غلظت پول حال من را بد کرد
خاطراتم را کشت
من قصم خواهم خورد تا تلافی نکنم تا نخواهد از من طلب بخشایش
من نمی خواهم مرد ؟ به چه می نازد او
به خدایی که ندید؟!
من چراغی دارم سر دروازه شب
خاطری بی دکمه و دهانی بی زیب!(حسین تقلیلی)


