تبليغاتX
..: " جادوی معجون سرخ " :..



..: " جادوی معجون سرخ " :..

وبلاگ حمایت از عزیزان تالاسمی ایران و شهرستان بهشهر



نویسنده : (مهدی رستگار اشرفی)(میم.دال) ; ساعت 18:44 روز جمعه سی ام فروردین 1387

                خواب زمستانه ی  میــم . دال  !

 

خواننده گرامی ؛ نوشته های زیر همگی در خواب و در یکی از شب های بلند زمستان رخ داده است . و قصد تخریب شخص و یا گروهی را ندارد و فقط قصد و نیت مان تزریق 1 میلی گرم شادی به بدن شماست .  و اما ...

و اما  عزیزانی که به این نوشته معترض می باشند ، خواهشا اعتراض خود را به روی یک کاغذ نوشته و برای ما ارسال کنند تا زمستان آینده خواب های بهتری برای این عزیزان ببینیم .

 

بیمارستان : مکانی تاریخی که بسیار زیباست . و در اکثر وقت ها از زیاد بودن بازدید کننده ! نه ببخشید بیمار در حال انفجار می باشد. نظافت و سکوت در حد ام پی تری رعایت می شود .این مکان همیشه درجه یک ارزیابی می شود ، بدون بروبرگرد . بخش تالاسمی این مکان گل سرسبد می باشد و همیشه با جدید ترین متدد دنیا آپ دیت می شود .برای دسترسی به بخش تالاسمی کافیست جلوی درب بیمارستان قرار بگیرید و بعد از چند ثانیه در بخش هستید . کسانی که علاقمند به حل معما می باشند به این مکان تشریف بیاورند! رئیس این مکان ارزشمند فردیست که با همه قصد همکاری و کمک دارد . اما .... اما کسی یا کسانی دست های ایشان را محکم می بندند و این عزیز هم شرمنده دوستان می شود .

 

پزشکان محترم و محترمه : این افراد به دو دسته می باشند : دسته اول که تعدادشان از انگشتان دو دست تجاوز نمی کند و بسیار عشقولانه می باشند و بسیار قابل محترم اند . دسته دوم که تعدادشان از انگشتان دست و پا و موهای سر هم بیشتر می باشد . از دفترچه بیمه متنفر می باشند و هر بار که این چیز بی ادبی را می بینند تمام برگ هایش  را پاره می کنند ! آنها با دیدن فرد تالاسمی

 از یک کیلومتری طشخیس ! می دهند که چه مرضی دارد ! این عزیزان  برای راه اندازی کار مردم و یا به هدر نرفتن  وقت مردم امضای خود را به یکی یاد می دهند ، تا در نبودشان کار عزیز تالاسمی راه بیافتد .

 

پرستارهای بخش تالاسمی : افرادی که کلا خیلی زحمت می کشند ، از همه چیز با خبرند ، اطلاعات در مورد تالاسمی بسیار زیاد می باشد ، البته در کا مپیوتر این افراد ! مخصوصا در مورد نحوه ی خون گرفتن بچه ها عقیده های متفاوتی دارند : یه عده بر این عقیده اند خون با پمپ و سرعت بالا  تزریق شود و عده ای دیگر بر این عقیده اند ؛ نه ، خون باید آهسته تزریق شود تا همگی دور هم خوش باشیم . و عده ای محدود دیگر می گویند : عوض اینکه کیسه های خون را از پایه سرم آویزان کنیم ، بچه ها رو بجای آن آویزان و کیسه های خون را روی تخت بگذاریم . عدهای هم به این عقیده اند که قبل از این که فیلتر را به کیسه خون نصب کنید به مقدار 50 سی سی اسید سولفوریک غلیظ ، غلیظ داخل فیلتر بریزید و بعد به کیسه خون وصل کنید تا وقتی تزریق  شروع شد ، عزیز تالاسمی یه اسید پاشی از درون  بشود تا حسابی حساب کار به دستش بیاید و از یک کیسه خون نهایت حال ممکن را ببرد .

محرم راز و سنگ صبور افراد تالاسمی که هیچ کسی از آن با خبر نمی شود و یه چیز با حال دیگه اینکه تمام پرستارانی را که به این بخش منتقل می کنند سه سال آخر عمر کاریشان می باشد . مهر مادری و عاطفه خون این افراد بسیار بالا می باشد.

 

خدمتکاران محترم و محترمه بخش تالاسمی : این افراد هنگام به ورود به بخش همیشه یک نفر آنها را دنبال می کند . معمولا خوب سر صحبت را با دیگران  باز می کنند ، بعضی از این افراد کارشناس فوتی بال می باشند . یک تنه چند جای مختلف را می چرخانند ، گره ای را کسی نتواند باز کند این اشخاص می توانند باز کنند ، برخی از این افراد پنبه و برخی دیگر تخت ، و برخی هم" در "،البته دوتایش را دوست دارند !

همراه هان یک فرد تالاسمی : این عزیزان به دو گروه مختلف مذکر ، مونث و مدلهای مختلف موجود می باشند ؛ مذکر : چشم ها برق زده ! ، هیکل گلدونی ، موها فشن ، تی شرت 3 سایز کوچکتر ، موبایل  هر چه پر سر صدا تر بهتر ، به موبایل این افراد سیستم یه تومنی نصب می باشد و هر چند صدم ثانیه یک بار زنگ می خورد! و همیشه پسرخاله عزیز تالاسمی می باشند که خیلی با هم راحتند !

مونث : کم حرف اند ! فشن ترین حالت ممکن را برای خود می انتخابند ! یه موبایل در دست چپ البته روی سایلن می باشد . اسیر کشیدن هستند ! فکر بد نکنید ، وزن خود را می کشند که نکنه خدای نکرده کمی اضافه وزن گرفته باشند ، علاقمند به پیاده روی روی اعصاب نه ببخشید در بخش هستند ، معمولا هم آدامس می جوند و آدامس جویدن آنها آدم را یاد بازی پرسپولیس و استقلال و صدای نارنجک های میان بازی می اندازد ! و اما ...

و اما مدلهای مختلف :این افراد چون چند گروه مختلف می باشند که چند تایشان را مختصرا برای شما تعریف می کنم : یکی از این مدل ها که من خیلی دوستشان دارم ؛ به محض ورود به بخش تالاسمی انگار قرص خواب های مختلف را به خوردشان داده اند ، عزیزی را که روی تخت خوابیده را شوت می کنند آنطرف و به آهستگی و آرامش روی تخت قرار می گیرند ! مدل دیگر از این افراد مثل ماست ! آره ماست . از اول اینکه وارد بخش می شوند زل می زنند به تو تا آخری که می خواهند رفع زحمت کنند . (آخ من بیمار اون نگاهتم !) مدل دیگر  این عزیزان ؛ ظاهرا در جایی که هستند زندان می باشد ، به محض ورود به بخش انگار فرمان آزادیشان را به آنها داده باشند ، هر کاری که شما فکرش را نمی کنید ، می کنند جز مراقبت از عزیزی ! که قرار بوده همراه او باشند !

مدلی دیگر : چی صدا کنم تو رو که از گل بهتری !! . . . .

 

اینجا را همه دوست دارند : حاضرم قسم بخورم هیچکس از این مکان بدش نمیاد ، همه افراد تالاسمی با این مکان زلف گره چه عرض کنم گره کور زده اند. بدفرم! به طوری که ازش یه فیلم هندی خوب در میاد . برای پیدا کردن این مکان زیاد دچار بحران نمی شوید ، چون تمیز ترین مکان بخش می باشد ، هر عزیزی که وارد اینجا می شود تا یک ساعت مشغول تمیز کردن آنجا می شود !!

این مکان آبدارخانه می باشد . از بس دوستان در این مکان  در حال رفت و آمد هستند یک خط سفید از حرکتهای آنها ایجاد شده به جان خودم این دفعه توجه کن . شعری هم سروده ام که تقدیم به چای و سماور و همه ی چای خورها می کنم :

 

می سپاری لبانت را به من

 

     غوغاست

 

       آشوبم را آرام

 

          گرمم وقتی در دستمی

 

                            اگر لحظه ای نباشی . . .

 

پرونده یک فرد تالاسمی در بخش : یک جوک ، نه یک جوک بلکه به تعداد افراد تحت درمان مرکز مورد نظر جوک موجود می باشد . درسته که 70 درصد نوشته هایش خارجکیست ، ولی نمی دانم از کجا آدم می فهمه که اینها جوک تشریف دارند ، خنده دار در حد ام پی تری . یه سری کاغذ به درد نخور جهت ارائه به نمی دونم کجا برای گرفتن نمی دونم چی از مسئول خیلی خیلی محترم !  اما نمی دانم با کدام پزشک و کدام اوستا ندارد این آمار و ارقام در آمده ؟!

خنده دار تر از همه ی کاغذ های توی پرونده برگه های آزمایش و اکو می باشد . روی یکی از همین برگه های اکو نوشته شده بود : " نرمال است " (البته به خارجکی) ، 3 هفته بعد فرد مورد نظر بر اثر عارضه ی قلبی شکلات پیچ شد رفت پی کارش!( خدا ؛ تو خواب هم دوستانم را از من می گیری؟ بی خیال شو  دیگه اینجا خوابه !)   . . .   ( میـــم . دال )

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : (مهدی رستگار اشرفی)(میم.دال) ; ساعت 14:3 روز پنجشنبه هشتم فروردین 1387

شعری فقط به خاطر آنان نه بیشتر

شعری بدون نقطه و پایان نه بیشتر

 

شعری که می رسد به افق انتهای آن

شعری به خانواده ی انسان نه بیشتر

 

ای چشم های کور سرا پا دهان شوید

خیسم ولی دو قطره ی باران نه بیشتر

 

یک عده وقت فاحشه گی شاعرانه اند

یک عده هم کنار خیابان نه بیشتر

 

پاسخ به مهر تنگ دهانان اگر گل است

گل می شوم به خاطر گلدان نه بیشتر

 

ما بزدلانه غیرت خود را فروختیم

پیمانه در مقابل پیمان نه بیشتر

 

سهم من از تمام جهان این سه چیز بود

کاغذ ، مداد کنته و زندان نه بیشتر

 

ما درد مان سفره مان نیست نان ماست

وقتی به هر سه سفره یکی نان  نه بیشتر

 

یعنی به هر سه ثانیه یک مرگ بشمرید

این می شود 3 بچه دبستان نه بیشتر

 

این گونه بچه ها هم توجیع می شوند

تا دربیاورند 2 دندان نه بیشتر

 

اماهنوز جای شکر باقی است

ما را سپرده اند به یک خان نه بیشتر!

 

گفتم که آخرش به کجا می کشد غزل

شاید دوباره کوچ ، نه زندان ، نه بیشتر

                                                       ( حسین تقلیلی )




دسته بندی :

    لینک مطلب